فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

189

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

از بسيارى قسمتهاى مجزا از يكديگر است و فضاى بسيارى را دربر مىگيرد و ديوارى محكم و قطور آن را احاطه كرده است ، ناگزير بايد معتقد شويم كه اين تالارها و درها و پنجره‌هاى مزين بدين‌گونه تزئينات جز همان كاخ شاهان ايران و دژ شهر پرسپوليس نيست كه بهترين مصنفان هنگام شرح انهدام امپراطورى ايران بوسيلهء اسكندر كبير پادشاه مقدونى به اشباع از آن سخن رانده‌اند . و هرچند ديودوروس سيكولوس و پلوتارك و كنت كورس با حدت بسيار و عباراتى فخيم و شكوهمند از علو و زيبائى اين قصر مجلل سخن به ميان آورده آن را سرآمد كاخهاى شاهى در سراسر آسيا دانسته‌اند تنها ديودوروس سيكولوس با شيوائى تمام دژ و عمارات عالى آن را ، به همان ترتيبى كه در خرابه‌هاى امروزين به چشم مىخورد ، توصيف مىكند . علاوه‌بر آنكه ديوار بزرگ از كوتاه شدن ديوار ديگر حكايت مىكند ، در بسيارى از نقاط سنگهاى بسيار سخت يشم و رخام و تصوير ديوارهء پلكان علائم سوختگى به چشم مىخورد . اگرچه سوختگى سطحى است و جسم سنگ و مادهء آن بر اثر صلابت و سختى در برابر آتشى كه بهترين بخشهاى اين عمارت مجلل را دستخوش انهدام نموده مقاومت كرده است اما داستان به آتش كشيده شدن اين كاخ چنان قطعى است كه همهء مورخانى كه شرح زندگانى اسكندر كبير را نوشته‌اند نه تنها متعرض آن گرديده بلكه انگيزهء آن را نيز بيان كرده‌اند . بدين‌معنى كه طائيس ، روسبى مشهور آتنى ، هنگامى كه اسكندر را در حالت مستى ديد بر اثر كينه‌اى كه بسبب آتش زدن وطنش ، آتن ، از ايرانيان در دل داشت شاه مقدونى را وادار كرد تا كاخ پرسپوليس را به آتش كشد . اما اينكه ديودوروس مىنويسد كه اين بنا داراى سه ديوار تودرتو بوده است و امروز جز دو ديوار آن وجود ندارد چه بسا يكى از ديوارها در طول زمان خراب گرديده و يا اين مورخ كه تاريخ خود را قرنها بعد از احداث بنا نوشته دچار اشتباه شده باشد . آنچه به حقيقت مقرون است اين‌كه ديودوروس ساختمان دوم را ديوار پنداشته باشد كه در اين صورت اين مشكل